![]() |
![]() |
|
|
آهای ، مرد هوایی ، کجا دلت گم شد خمیرِ بازیِ دستِ زنانِ مَردم شد پرنده ی هوسِ دخترانِ رویایی تو از خرابِ کدام آشیانه می آیی کلاغ پیر درخشنده جمع کن دیدی چه دلقکانه لب آشیانه ، رقصیدی بزرگ ، قدرت مطلق ، پر از توانایی مترسک سر جالیز ها ، مقوایی همیشه پیش زنان لاف من بدم زده ای ومخفیانه بر احساسشان قدم زده ای تو نشئه ی زنی و زن خمار سادگی ات تو بنده ی هوسی ، زن خدای بندگی ات زنی که واسطه ی بین آتش و دود است زنی که ، شاخه ی سبزِ درختی از عود است تو از خرابِ کدام آشیانه می آیی؟ پرنده ی هوس دختران رویایی! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:54 توسط لیلا ساتر |
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم تیر 1390ساعت 12:52 توسط لیلا ساتر |
|
|
سرم را می گذارم روی شانه ی بی حوصلگی و در پناه فلوکستین ها می خندم حالم که از جا رفت چادر تنهایی ام را سر می کنم و مثل رقاصه ها می روم توی حال هی می دوم ونمی رسم هی نمی رسم ومی دوم هی نمی رسم و نمی دوم من پترس نیستم قبل از هر بانگ خروس روزی هزار مرتبه انکارت می کنم و نمی شود وتوروزی هزار مرتبه در جلجتا مصلوبم می کنی و می شود میوه های جهنم را اتش بهشت را پیغمبران گناهکار را اور شلیم کوه زیتون وپدرم را در اسمانها دوست دارم برای رسیدن به تو باید چادرم رادر بیاورم حس شوم لمس شوم اغشته شوم به زنجیرهای همخوابگی اه میوه هایم اصلا من که شاخه نیستم انسانم علف نمی خواهم زنم تارزن نمی خواهم من چه هستم جزنفسی حبس شده که با رهایی ام موی بدن مردها سیخ می شود جز ققنوسی خاکستر هیزمی تر شعله ای رو به زوال حالم که جا امد می بینم تاجی از خاربر سرم گذاشتی و نی به تنم می زنی اه میوه هایم برای رسیدن به تو... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 21:41 توسط لیلا ساتر |
|
|
پلها شکست من به تو دیگر نمی رسم مثل کلاغ قصه به آخر نمی رسم مردابهای فاصله فریاد می زنند دیگر به موج ها ی شناور نمی رسم پاییز بر گهای تو را هم مچاله کرد دیگر به سبزه های معطر نمی رسم حتی هوا به دور وبرم سقف بسته است هی می پرم شبیه کبوتر نمی رسم آبادی ات کجا وبیابان ما کجا؟ پلها شکست من به تو دیگر نمی رسم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 16:51 توسط لیلا ساتر |
|
|
وقتی که خماری یا نشئه چه بد حرف می زنی
دادا من خسته شدم ازت چقد حرف می زنی دیگه حالمو به هم میزنه بوی منقلت چقده تکرارین حرفای پوچ ومهملت دادا مردم یه جور دیگه نگاهم می کنن پسرا هی منو سکه ی سیاهم می کنن دادا هی فک می کنم هیچ کی منو دوس نداره
یکی نیس بگه کلاغ ربطی به طاووس نداره حالا تازه فهمیدم خدا چه دردی می کشه
همینه کنار هر زنی یه مردی می کشه کاش بیاد اون روزی که منم یه کفتر بگیرم
دوتا دستامو بدم به جاش دوتا پر بگیرم می گن این روزا که روزگار دیگه پا نمی ده
کسی به قناریای بی صدا جا نمی ده خوبا می مونن جهنم بدا می رن تو بهشت
تو برو سفر سلامت بی خیال سرنوشت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 16:43 توسط لیلا ساتر |
|
|
واز نگاه عمیقت عبور من تا کی ؟ چه افتخار بزرگی نصیب من شده است جریحه دار تو باشد غرور من تا کی چگونه هی به کلیسای یاد تو بروم صلیب عشق تو بر خاک گور من تا کی؟ طناب دار مجازاتمان! چه می بندی؟ دوباره حکم بدون صدور من تا کی؟ ببین که کاسه ی صبرم چگونه لبریز است به شعر لب زدنت بی حضور من تا کی؟ سکوت من همه فریاد از تو گفتن شد اهای مرد دغل باز ... من تا کی ؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 21:35 توسط لیلا ساتر |
|
|
فرش چشمام پر جا پای توئه دیوارا به تارکت زل می زنن زمینا لاف تحمل می زنن پلکا از باز نگات خسته شدن چه کنن که خیلی وابسته شدن توی دنیای تو کلی کفتره قصه هات صدتا مداد دفتره کفترا چنگالای تیزی دارن فال قهوه ی غم انگیزی دارن گرگا بال دارن و دعواشون سر لونه ی پرنده های بی پره کلاغا قصه هاشون سر نمیاد اصلا از خونه کسی در نمیاد پیش تو زیاده حرف گفتنی تو پر از زمزمه ی شکفتنی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 13:26 توسط لیلا ساتر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
لیلا ساتر
با کتاب من و تو سیب نخوردیم در حال نوشتن دادا! مردم |
| پیوندهای روزانه |
|
اشعار کوتاه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 تیر 1390 فروردین 1390 بهمن 1389 آذر 1389 مهر 1386 |
|
RSS
|